بابا صفرى

46

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

نيز بنزين موجود نبود براى آوردن آن از تهران و نيز كسب اجازهء پرواز از دولت چند روزى در آنجا ماند . مردم دسته‌دسته از شهر بتماشاى آن ميرفتند و از اينكه جسمى با آن هيكل ميتواند در هوا بپرواز درآيد ابراز تعجب ميكردند . بار سوم دو هواپيماى تركيه در هواى مه آلود و بارانى اردبيل بر بالاى شهر ديده شدند ولى جز معدودى بديدن آنها توفيق نيافتند . اين واقعه در بهار 1318 خورشيدى صورت گرفت . در آن سال دولت تركيه ، دوست و هم‌پيمان ايران « 1 » به قصد شركت در جشن عروسى وليعهد ايران يكدسته از هواپيماهاى خود را بتهران فرستاده بود . اين دسته هنگام مراجعت بر اثر بدى هوا راه را گم كرد و يكى دو فروند از آنها نيز در نزديكىهاى مرز سقوط نمود « 2 » . يكى دو بار نيز هواپيماهاى ارتش ايران بعنوان تمرين از تبريز باردبيل آمده و گشتى در فضاى آن زده بودند . هواپيماهائى كه بشرح فوق در اين شهر ديده شده بودند حالت جنگى نداشتند و لذا مردم از وضع حملهء هوائى و طرز حفاظت خود در مقابل آنها بىاطلاع بودند . اولياى وقت نيز كه مىبايست آنان را در مسير تعليمات و اطلاعات قرار دهند تا آن تاريخ هيچگونه اقدامى نكرده بودند و بعقيدهء بعضى حتى خود ارتشيان محل نيز به قدر كافى با آن آشنائى نداشتند چنان كه سربازان را نيز در محوطهء سربازخانه در مقابل آنها در حال صف نگه داشته بلا تعليم گذاشتند . در نتيجه اكثريت ساكنان شهر با لباس خواب از رختخواب بيرون آمده در پشت بامها و حياط خانه‌ها آنها را تماشا ميكردند .

--> ( 1 ) - در آن تاريخ دولتهاى ايران ، تركيه ، عراق و افغانستان بموجب پيمان سعدآباد با همديگر اتحاد داشتند ولى وقتى ايران در سوم شهريور مورد تجاوز قرار گرفت قدمى جلو نگذاشتند و عجب آنكه تجاوز انگليسيها بصفحات غرب ايران هم از كشور عراق صورت گرفت . ( 2 ) - كسانى تصنيف‌هائى از قول كشته‌شدگان اين سانحه ساختند كه مفهوم آنها اين بود : « كاش بايران نمىآمدم و در غربت نمىمردم . خاك ايران بر من وطن شد . پيراهن خون آلودم كفن شد » .